تبليغاتX
تنهای تنها

تنهای تنها

سکوتم از رضایت نیست


سلام به همه عزیزانی که لطف می کنن و وبلاگمو می خونن

راستش امروز یه دوست ازم خواسته این نوشته رو تو وبلاگم بگذارم بدون اینکه اسمی ازش بیارم :

سلام

امروز با یه دوست خوب خداحافظی کردم خداحافظی که خیلی سخت بود

سخت تر از اونی که فکرشو می کردم

با دوستی خداحافطی کردم که سنگ صبور خوبی بود یارغمهام، یارشادیهام، یار تنهایهام

دوستی منو اون و رابطه هامون قابل توصیف نیست در واقع داداشم بود

با یه سوء تفاهم شروع شد با یه دعوای درست و حسابی که فکر می کردم دشمنمه ولی تبدیل

به یک دوستی شد به یک سنگ صبور ، سنگ صبوری که به اسم سنگ صبور نبود با جان

 و دل به حرفام گوش می داد و مشکلاتم رو حل می کرد دیگه واقعاً به این نتیجه رسیده بودم

که خدا یه داداش خوب بهم داده . شده بود مثل داداشم ، خیلی چیزا رو که داداشم نمی دونست اون

 می دونست راهنماییم می کرد و نمی گذاشت که راه رو اشتباه برم همیشه مشوق خوبی بود و من

و اون فقط به چشم خواهر و برادری به هم نگاه می کردیم یعنی طوری دیگه ای نمی تونستیم باشیم

مگه آدم با داداش خودش طور دیگه ای می تونه باشه امشب فهمیدم که به خاطر من با نامزدش

 مشکل پیدا کرده و لحظه ای که فهمیدم، داداشمو به خدای پاکیها به خدای عشق و به خدای زیباییها

 سپردم و گفتم برای همیشه خدانگهدار

واسش همیشه و همه جا ارزوی خوشبختی می کنم و امیدوارم همیشه بخنده چون

 خنده هاش رو با یه دنیا نمی شه عوض کرد

خدایا خوشبختی داداشم رو از تو می خوام

 

 

من خواسته ی دوستم رو انجام دادم و نوشته اونو در وبلاگم قرار دادم و امید وارم که داداشش خوشبخت بشه به امید روز های خوب

 

راستی نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در شنبه 19 اسفند1385ساعت 23:40 توسط تنهای تنها |


بر سنگ قبر من بنوسيد خسته بود . اهل زمين نبود. نمازش شکسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد کل عمر پشت دري که باز نمي شد  مانده بود



اينگونه باش:شاد اما دلسوز...ساده اما زيبا...مصمم اما بي خيال...متواضع اما سربلند...مهربان اما جدي...سبز اما بي ريا...عاشق اما عاقل...!!!!؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1385ساعت 13:46 توسط تنهای تنها |


كاش ميتوانستم دربغض ابرهاشريك باشم وتا خدابگريم،وقتي احساس غريبي مراتاآخر كوچه هاي بن بست بغض گرفته ي عشق ميبرد.اي اقاقيهاي وحشي كه بي هيچ لبخندي دركنار كلبه ي غم پاگرفته ايد.اي واژه هاي تلخ تنهايي،اي عابران خسته ي سرنوشت،اي ورقهاي پاره شده درغبارسهمگين آيا كسي مرا درخاطرات اشكهايش مي شناسد،آياعابران كوي غم فقط براي لحظه اي دركنار پنجره ي رازهايم مينشيندتا قصه ي تنهايي رابازكويم؟!

باشمايم اي آدمهاي شيشه اي،من درحسرت يك تبسم صميمي مانده ام.اي كوچه هاي گلي رويا،آيا گامهاي ديروز كودكي ام را با شادي به من باز ميگردانيد؟؟!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 14 اسفند1385ساعت 22:11 توسط تنهای تنها |

می توان خانه ای نو ساخت ، بر ویرانه های کهن – می توان اتاقی از آینه ساخت به پنجره ای رو به آفتاب که

 

تصویرش تکرار صداقت ها باشد – می توان در حیاط کوچک خانه ، باغچه ای از یکدلی ساخت که گلهایش

 

زاده مهر باشد و برگهای تمنای نیاز – می توان در هر سپیده همراه ستاره ها به میهمانی خورشید رفت و از

 

سبزی سرو را جویا شد .

 

غنچه های نشکفته زندگی دستان مهربان تو را جستجو می کند – ای باغبان بوستان وفا

 

                                                                                                                   سحر

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 10:55 توسط تنهای تنها |

به نام خداوند مهربان

 

به تو که صادقانه به خانه ام آمدی . صادقانه تر بیرون رفتی :

 

ای مهتاب اگر نگاهش به تو افتاد به او بگو که یادش در دفتر دل من ، در شعبان همه زندگیم – جاودان

 

خواهد ماند – تا یاسهای کوچکم در غربت احساس غریبگی نکنند .  

 

به یاد روز های خوب دانشگاه

                                                         نویسنده : سحر)

+ نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 10:53 توسط تنهای تنها |

اين روزها آدم ها سرشان شلوغ است . کسي حوصله خدا را ندارد . کسي حال او را نمي پرسد . کسي برايش نامه نمي نويسد ، اما تو اين کار را بکن . تو حالش را بپرس . تو چيزي برايش بنويس . ساعت هايت را با او قسمت کن ، ثانيه هايت را هم .


يک دعاي متفاوت

 

اي خداي بزرگ ، کمکمان کن تا به خاطر بياوريم آن کسي که ديشب در خيابان راه ما را بست ، مادر تنهايي بود که آن روز بعد از نه ساعت کار مي راند که با عجله به طرف خانه اش برود تا شام درست کند ، به درس بچه ها برسد ، رخت ها را بشويد و چند دقيقه با ارزش را کنار فرزندانش بگذراند .

 

اي خداي بزرگ ، کمکمان کن تا به خاطر بياوريم آن مرد جوان ژنده پوش و بي تفاوتي که تنش را خالکوبي کرده و بدون اينکه هيچ تغيير مثبتي در زندگي اش بدهد ، شاگرد مدرسه مضطرب نوزده ساله اي بود که همه حواس اش در پي امتحانات نهايي اش بود و مي ترسيد نتواند براي ترم بعد وام تحصيلي بگيرد و مخارج تحصيلاتش را بپردازد .

 

خدايا به يادمان بياور آن آدم بي تفاوتي که هر روز در يک گوشه نشسته و گدايي مي کند ، درحالي که بايد کار کند ، برده اعتياد است که ما فقط مي توانيم آن را در وحشتناک ترين کابوس هاي شبانه مان ببينيم .

 

کمکمان کن تا به خاطر بياوريم آن زوج پيري که آهسته و با زحمت در راهروي فروشگاه (ضمن سد کردن راه ديگران) قدمي مي زنند و از لحظات خود بهترين استفاده را مي برند (اگرچه نتيجه آزمايش هاي هفته قبل زن نشانگر اين بود که آخرين سال خريد مشترک آن دو خواهد بود مي خواهند که اين لحظه هاي آخر را با مزمزه کنند.)

 

اي خداي بزرگ هر روز به يادمان بياور که از ميان همه نعمت هايي که به ما ارزاني داشته اي ، بالاترين آن محبت است ، اگرچه کافي نيست که به عزيزانمان محبت کنيم .

خدايا دل هايمان را بگشا ، نه فقط به روي نزديکانمان بلکه به روي همه انسان ها .

 

ياري مان کن که دير قضاوت کنيم و زود ببخشيم .

ياري مان کن تا شکيبايي ، همدلي و مهرباني کنيم .

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 17:53 توسط تنهای تنها |

عاشق هر که هستيد ، با وفاداري به او عشق بورزيد


راي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي

 عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي

 عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي

 عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+ نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1385ساعت 17:27 توسط تنهای تنها |

خداحافظ همين حالا
همين حالا ... که من تنهام
خداحافظ
به شرطي که بفهمي ... تر شده چشمام
خداحافظ کمي غمگين ، به ياد اون همه ترديد
به ياد آسموني که منو از چشم تو مي ديد
اگه گفتم خداحافظ نه اينکه رفتنم ساده ست
نه اينکه ميشه باور کرد ؛ دوباره آخر جاده ست
خداحافظ واسه اينکه نبندي دل به روياها
بدوني بي تو و با تو ... همينه اسم اين دنيا
خداحافظ ، خداحافظ
همين حالا
خداحــــــــــــــــــــــــافظ

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 19:25 توسط تنهای تنها |

نمي گويم فراموشم مکن ،

هرگز

ولي گاهي به ياد آور

رفيقي را

که ميداني

نخواهي رفت از يادش ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 19:24 توسط تنهای تنها |

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني ترا با لهجه گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازيك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
دلم حيران و سرگردان چشماني است رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم

همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حريم چشمهايم را بروي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم كه چرا رفتي
نمي دانم چرا شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
دانم كجا تا كي براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد

و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت
تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه مي دانم تو هرگز ياد من را با عبور نخواهي برد
هنوز آشفته چشمان زيباي توام
برگرد

ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي ما بين اشك و حسرتو ترديد
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز

براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
 

+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 22:38 توسط تنهای تنها |


 گشاده دست باش ، جاري باش ، كمك كن (مثل رود)

باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب)

وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )

اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه )

+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 22:31 توسط تنهای تنها |

اگر در جاده رویا هاتان سفر می کنید ، به آن متعهد باشید . هیچ دری

 را باز نگذارید تا بهانه شود بهانه ای مثل اینکه :"خوب این همان

 چیزی نیست که می خواستم." بذر شکست در همین جا نهفته است .

مسیر خود را بیمایید .حتی اگر گامهای شما نامطمئن است ،

 حتی اگر می دانید می توانستین این مسیر را بهتر بپیمایید . اگر

 امکانات خود را در لحظه اکنون بپذیرید ، بی تردید در آینده

پیشرفت خواهید کرد . اما اگر محدودیت های خود را انکار کنید،

هرگز از آنها رها نمی شوید .

شجاعانه با مسیر خود روبرو شوید ، و از انتقاد دیگران نهراسید

 و مهمتر ازهمه نگذارید با " خود انتقادی " فلج شوید.

خداوند در شبهای بی خوابی همراه شما خواهد بود ، وبا عشق خویش

 اشک های شما را خواهد زدود .

خداوند یار شجاعان است

+ نوشته شده در شنبه 5 اسفند1385ساعت 13:49 توسط تنهای تنها |


+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 23:45 توسط تنهای تنها |

عشق يعني لبخند زدن

عشق يعني غم  ِ دل به دوست گفتن!

عشق يعني درد  ِ دل كردن

عشق يعني لبخند زدن براي يك دوست

عشق يعني دوست بودن با غريبه ها!

عشق يعني خنديدن!

عشق يعني راحت خنديدن!

عشق يعني شاد بودن

عشق يعني راحت شاد شدن

عشق يعني شاد كردن ِ ديگران

عشق يعني بخشش

عشق يعني لذت بردن از بخشش

عشق يعني لذت بردن از زندگي

عشق يعني عيش و نوش

عشق يعني گذشت

عشق يعني فراموش كردن

عشق يعني ساده بودن

عشق يعني مهرباني

عشق يعني محبت

عشق يعني برخورد دوستانه و صميمانه

عشق يعني زندگي را سخت نگرفتن

عشق يعني حرص نخوردن

عشق يعني درد ِ دل كردن

عشق يعني گريه كردن

عشق يعني گاهي اشك ريختن

عشق يعني احساساتي بودن

عشق يعني با احساس بودن

عشق يعني اشك ريختن با صداي استاد شجريان!

عشق يعني لذت بردن از زيبايي

عشق يعني زير باران خيس شدن و لذت بردن

عشق يعني راحت و آزاد بودن

عشق يعني منفعت طلب نبودن

عشق يعني در حال بودن

عشق يعني برنامه ريزي نكردن!

عشق يعني بي هدف بودن!

عشق يعني بهانه نگرفتن

عشق يعني رك بودن

عشق يعني خود بودن

عشق يعني به دروغ  ِ‌ خود اعتراف كردن

عشق يعني خوش بودن و تلاش براي خوشي

عشق يعني دوستان رو فراموش نكردن

عشق يعني از دوستي يادي كردن

عشق يعني فريب ندادن

عشق يعني عصيان كردن

عشق يعني وابسته نبودن

عشق يعني كسي نبودن و كسي بودن!

عشق يعني چيزي نبودن و چيزي بودن!

عشق يعني دلداري دادن

عشق يعني بي رحم نبودن

عشق يعني خودخواه نبودن

عشق يعني پرتوقع نبودن

عشق يعني حق شناس بودن

عشق يعني قدرشناس بودن

عشق يعني قانع بودن

عشق يعني سازش كردن

عشق يعني عيب جو نبودن

+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 21:38 توسط تنهای تنها |