تا به يادت باشه که دلشو شکستي وقت که دلشو بدست اوردي هر ميخ را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو با اینکه دوست داشتم هیچکس زنده هستی؟ پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ پرسیدم : تو بخاطر چی در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب

پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ 
با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو گفتم ...... بخاطر هیچ چیز 
+
نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 23:9 توسط تنهای تنها
|


+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 23:33 توسط تنهای تنها
|

و آخرين سياهپوش که مرا به فراموشي مي سپارد چه کسي خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم
کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود،
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 22:59 توسط تنهای تنها
|

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، ديوانه هيچ نداشت و گريست، گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد، اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است
+
نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 22:42 توسط تنهای تنها
|

اگر به خانه من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم.....
+
نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 23:58 توسط تنهای تنها
|
