تبليغاتX
تنهای تنها

تنهای تنها

سکوتم از رضایت نیست

   هر وقت که دل کسي رو شکستي روي ديوار ميخي بکوب

 تا به يادت باشه که دلشو شکستي

وقت که دلشو بدست اوردي  هر

ميخ  را از روي ديوار در بيار اخه دلشو بدست اوردي

   اما چه فايده جاي ميخ که رو ديوار مونده

 

پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟

با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو با اینکه دوست داشتم

هیچکس  گفتم به خاطر

زنده هستی؟ پرسید : پس به خاطر چی

با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو گفتم ...... بخاطر هیچ چیز

 زنده هستی؟ پرسیدم : تو بخاطر چی

در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت: بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست  

+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 23:9 توسط تنهای تنها |

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!! بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 23:33 توسط تنهای تنها |

کاش مي دانستم بعد از مرگم اولين اشک از چشمان چه کسي جاري مي شود،

 

 و  آخرين سياهپوش که مرا به فراموشي مي سپارد چه کسي خواهد بود

 

تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 22:59 توسط تنهای تنها |

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌

 گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌

اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 22:42 توسط تنهای تنها |

اگر به خانه من آمدی ای مهربان برای من چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبختی بنگرم.....

+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 23:58 توسط تنهای تنها |