تبليغاتX
تنهای تنها

تنهای تنها

سکوتم از رضایت نیست

چه قدر حقيرند مردماني که

 
نه جرات دوست داشتن دارند

  نه اراده‌ی دوست نداشتن

نه لياقت دوست داشته شدن

و نه متانت دوست داشته نشدن،

با اين حال مدام شعر عاشقانه مي‌خوانند

+ نوشته شده در سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 0:46 توسط تنهای تنها |

عشق با روح شقايق زيباست عشق با حسرت عاشق زيباست

 عشق با نبض دقايق زيباست عشق با حسرت ديدار تو بودن

 زيباست


زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفا ترين دوست

به مرور زمان بي وفا شد . اين پرپر شد ن از گل نيست از

 طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار

است


زندگي گل سرخي است به نام عشق گل زردي است به نام

غم مرواريدي به نام اشک طوفاني سهمگين به نام جدايي

غروب تاريکي است به نام مرگ


آنقدر شکست ميخورم تا راه شکست دادن را بياموزم! زندگي

 پر از شكست‌ها و پيروزي‌هاست بهتر است در راه

 آرزوهايمان  شكست  بخوريم نه اينكه شكست بخوريم

و ندانيم براي چه شكست خورده‌اي


چه زيباست نوشتن وقتي ميداني او ميخواند.. چه زيباست

 سرودن وقتي ميداني او ميشنود.. و چه زيباست جنون

وقتي ميداني او ميبيند !

+ نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 22:34 توسط تنهای تنها |

اعتراف من زنگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از كشیش ها می ترسم!  قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم!ر عشق را دوست دارم ولی از مرد ها می ترسم!ر كودكان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم!ر سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم ، پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 23:31 توسط تنهای تنها |

صداقت یعنی از مرز افقها به قصد دیدن رویت گذشتن... میان کوچه های سبز احساس به دنبال قدمهای تو گشتن... نجابت یعنی از باغ نگاهت... به رسم عاطفه یک پونه چیدن... میان سایه روشن های احساس... تو را از پشت یک آیینه دیدن...

+ نوشته شده در یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت 23:28 توسط تنهای تنها |