به نام خدا
خدا برایم کافیست به خدا توکل میکنم
خدایا بهترین ها را از تو میخواهم
و از بدیهای دنیا و آخرت به تو پناه میبرم
خدایا دیشب باز بهم ثابت کردی که هنوز دوسم داری
ازت ممنونم که ....
دیگه باید برم
دوستون دارم
خداحافظ![]()
+
نوشته شده در سه شنبه 30 تیر1388ساعت 22:11 توسط تنهای تنها
|

جالبه دیگه هیشکی بهم سر نمی زنه دیگه کسی حرفامو نمی خونه دیگه نظر نمیده اما من باز مینویسم باز مطلب میگذارم آخه میدونم یه روزی بالاخره یکی میاد میخونه دیگه دوستام هم بی وفا شدن دیگه یادی ازم نمی کنن ولی من هستم پر از امید امید به آینده به اینکه ٬روزی میاد که من میخواستم امشب از اون شب هاس که خوابم نمیاد دیگه خدا هم به حرفام گوش نمیده شاید اونم از حرفهای تکراریم ٬تو خلوت شب ٬تو سکوت ٬زیر نور ماه خسته شده چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کاش بر میگشتم به دوران کودکی خونه بابا بزرگ بازی های بچگی عروسک هایی که خونشون یه کمد دیواری قدیمی بزرگ بود و من به خونه عروسک هام مهمونی میرفتم یکم که بزرگ شدم از مامان بزرگم جدا شدم چون قرار بود برم مدرسه کاش هیچوقت بزرگ نمی شدم خدایا الان که بزرگ شدم دیگه به حرفام گوش بده آخه احساس میکنم رفته رفته دارم تنها میشم تنهای تنها و دلی که بی اختیار پر از احساسه یه زنگ یه اس ام اس یه نظر یه ایمیل خوشحالم میکنه پس منتظرم نگذار انتظار خیلی بده میدونی چون کشیدی![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 2:43 توسط تنهای تنها
|

سلام
امروز هم خوب بود دیدن بعضی دوست هام بهم خیلی آرامش میده
احساس میکنم هنوز زندگی داره بهم میخنده و روز های خوشی رو دارم طی میکنم
امیدوارم که زود تموم نشه
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت 20:34 توسط تنهای تنها
|

امروز هم خوب گذشت رفتیم گردش با دوستان
عصری هم یه حس خوب پیدا کردم یه حس نو شدن تا ۶ شهریور هم چیزی نمونده ولی من اقدام به کاری کردم به کمک یه دوست خیلی خوب که بیشتر از خودم دوسش دارم و قول دادم تا ۶ شهریور به پایان برسونم ازش هر چقدر هم تشکر کنم بازم کمه چون باعث یه جرقه شد تو زندگیم و الان به نظر خودم خوب پیش میره مخصوصاْ وقتی سراغشو میگیره انرژی میگیرم که من میتونم. ازت ممنونم خیلی زیادددددددددددددددددددددددددددددددد مرسی![]()
با اینکه شاید هیشکی ندونه ۶ شهریور چه خبره. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت 22:59 توسط تنهای تنها
|

یه عاشق غمگین ...
در حسرت شبهای بی ستاره ام !
سخت دلتنگم ...
سخت بی قرارو بی تابم ...!
كجاست شانه های گرم و مهربانت تا گریه كنم ؟!!!
كجاست آن لبخند های عا شقا نه ات ...
تا باز هم دیوانه شوم ؟!!!
آنقدر دلتنگ چشمانت هستم که...
نمی توانم در هیچ چشم دیگری نگاه كنم ...!!!
آنقدر بیقرارم كه ...
هیچ اتفاقی دل غمگینم را شاد نمی كند ...
+
نوشته شده در سه شنبه 9 تیر1388ساعت 22:56 توسط تنهای تنها
|

برای تو می نویسم كه مدتهاس نیستی .. برای تو می نویسم كه فراموشم كردی. زندگی می گذرد چون عابری از این گذر اما تو هیچوقت نمی گذری نه از من و نه از خاطر من. این را قلبی می گوید كه تو را با تمام وجود باور دارد ودوستت دارد اگرچه فراموشم كردی اما صدائی از درون از ته قلبم فریاد می زند كه هر نفس من به اسم تو هست و این نفس توست كه مرازنده نگه داشته ... بر هر صفحه از قلبم نام تورا می نویسم و فریاد می زنم همیشه به یاد تو خواهم بود حتی اگه گمان كنی از یادمرفتی هیچ نمی گویم زیرا كه خدا آگاهست و من به خدا امیدوار. سكوت می كنم اما درونم غوغائیست نا فرجام... بی تفاوتم می پنداری اما خبر نداری كه در دلم چه میگذرد . این كه تو سالمی و خوشحال ..برای من بس است. برایت دعا می كنم آن هنگام كه همه در خوابند و خداوند است كه همیشه بیدار می ماند. قلبم را با این نوای سوزناك سوار بر تك ستاره زندگیم می كنم و با بغض و گریه می گویم مقصد گوشه قلب تو همیشه برایت دعا می كنم ... همیشه با ماه و ستارگان از تو سخن می گویم ... همیشه از خدامی خواهم كه مراقبت باشد... هیشه دلم را با یك عالم شبنم اشك كه به روی گلبرگهای این گل سرخ نشسته برایت می فرستم... همیشه در دلم از تو سخن می گویم
+
نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 9:47 توسط تنهای تنها
|
